این شعر عاشقانه و عارفانه از سعدی، به زیباییهای عشق و محبت و حقیقت میپردازد. شاعر از عشاقی سخن میگوید که در آیینهی دل خود را میبینند و به عمق عشق واقفند. او از مرحلهسنجی در کوی محبت و گرانقدری گوهرهای حقیقت در بحر وجود سخن میگوید. همچنین، از انتظار خاکنشینان برای ظهور معشوق و بیخبری بسیاری از خود و عشق حقیقی یاد میکند. در پایان، با اشاره به ابیات سعدی، هشدار میدهد که شوخی با عشق جایز نیست زیرا صاحبنظران به خوبی از راز آن آگاهند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۵ - خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
دانند که عشاق چه صاحبنظرانند ۱
در کوی محبّت چه عجب مرحله سنجند
در بحر حقیقت چه گرامی گهرانند ۲
کاش آن مه خورشید نشان چهره نمودی
کاین خاک نشینان به رهش منتظرانند ۳
تنها نه منم از پی او بی خبر از خویش
برّی است که تن ها ز پیش بی خبرانند ۴
نی جامه که بر تن به عوض دست بدرند
آنجا که مجانین غمت جامه درانند ۵
غوغای خلایق همه دانی سبب از چیست
بر عشق من و حُسن تو افسوس خورانند ۶
دی افسرش از گفته سعدی همه دم گفت
«شوخی مکن ای دوست که صاحبنظرانند» ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.