خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و تأثیر عمیق عشق را بر روح و روان خود توصیف میکند. او از نگاههای نافذ، قامت بلند و موهای تابدار معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او را اسیر کرده است. شاعر همچنین به بیتوجهی معشوق به احساساتش اشاره میکند و از درد عشق شکایت میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه پیچیده و استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به دانش ادبی پایه دارند تا به طور کامل درک شوند.
شماره ۳۷ - خوش میرود به ناز و صدش دیده در قفاست
خوش میرود به ناز و صدش دیده در قفاست
قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست ۱
اندر شرار روی چه جانهاش مستمند
واندر شکنج موی چه دلهاش مبتلاست ۲
او خود به عشوه راه رود در میان خلق
یا آن که ماه را کله و سرو را قباست ۳
ما را خیال او به در از سر کجا و کی
او را خیال ما به سر اندر کی و کجاست ۴
رهبانیت نجسته اگر دل به زلف او
دایم اسیر سلسله ترسا صفت چراست ۵
غم نیست نظم افسر اگر نشمرند هیچ
گوهر چو قابل افتد گویند بی بهاست ۶
قامت نه، این قیامت و بالا نه، این بلاست ۱
اندر شرار روی چه جانهاش مستمند
واندر شکنج موی چه دلهاش مبتلاست ۲
او خود به عشوه راه رود در میان خلق
یا آن که ماه را کله و سرو را قباست ۳
ما را خیال او به در از سر کجا و کی
او را خیال ما به سر اندر کی و کجاست ۴
رهبانیت نجسته اگر دل به زلف او
دایم اسیر سلسله ترسا صفت چراست ۵
غم نیست نظم افسر اگر نشمرند هیچ
گوهر چو قابل افتد گویند بی بهاست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶ - ای که لبت کوثر و رویت بهشت
گوهر بعدی:شماره ۳۸ - زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.