خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از عشق و دلبستگی به یار خود میگوید و بیان میکند که چگونه این عشق، جان و اندیشهاش را تسخیر کرده است. او درگیر این احساس است و نمیداند چگونه با آن کنار بیاید.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک عمیقتر آن نیاز به آشنایی با ادبیات و اشعار کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۴۴ - یار، جان میطلبد، سر نگذارم چه کنم؟
یار، جان میطلبد، سر نگذارم چه کنم؟
دارد اندیشهی سر، جان نسپارم چه کنم؟ ۱
دارد اندیشهی سر، جان نسپارم چه کنم؟ ۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - چنین کآشفته زآن شاهد زنخ و آن زلف فتانم
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - چه رنگ بازم کآگه شود دل تو ز دردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.