این متن روایتی حماسی و تاریخی از نبردها و وقایع سیاسی و نظامی در منطقهای بین مشهد و قوچان است. شخصیتهایی مانند اصغر نامی مزینانی، علی اسم غلامی سمنانی، و اسمعیل خان درگیر ماجراهایی شامل محاصره، خیانت، و نبرد هستند. توصیفهای شاعرانه و استعارههای ادبی به کار رفته، فضایی حماسی و دراماتیک ایجاد میکند. در نهایت، پیروزی و شکستهایی رقم میخورد و شخصیتهای اصلی به سرنوشتهای مختلفی دچار میشوند.
متن دارای واژگان پیچیده و استعارههای ادبی است که درک آن نیاز به دانش زبانی و ادبی نسبتاً بالایی دارد. همچنین، موضوعات جنگ، خیانت، و خشونت ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۴۲ - اصغر نامی مزینانی از علی اسم غلامی سمنانی که مشهد تا قوچان مجاهد پیکار بود، و قو
مردی که پس از ایلخانی فرایل رانی داشت سلب تولا کرد و پاس مرام یا نامردمی مولا را در دربار والا برد، بر جای بندش بند افتاد، و سزای دیوانه جلادش بر او دستور خردمند سپرد. دامادش اسمعیل خان را که براسم خدمت و رسم خدعت درین موکب سیاهی لشکر بود و بارگیان را از رمز اردو راز شمر، درین مخمصه خاطرات گل کرد. خار عتابش نهاد و هم در رخ ایلخانی دو اسبه به شه مات فرزین فیل بند طناب فرمود. پس بی آنکه جانی کوب آسیب بیند یا مالی دست فرسود... افتد، یکصد قطار بختی در طرایف... و طریف کهن حریف کشیده خلقی به خلافت نشاند و خود با کتایب رنگین و رکایب سنگین، مشهد مولا را- که جانم برخی او- ساز رجعت و طی مسافت خواست. ۲
شیر گرگان را بی سلسله به ارک اندر یله کرد، و از خشم شیرگیران نه بدان صورت که گوشی نیوشد یا در دهنی افتد به راه اندر تله ساخت. پلنگان را خواب خرگوشی دید رستن شست و جستن بست را، ریوی روبهی پخت. چون آهوی یوز از قفا چون یوز آهو در جلو سوی حرم پو گرفت و سایه خورشید بر آهو نخستین بی بخت شغال مرگش صید ببران کرد و قید هزبران. اقدام جسارت به والا رسید، طغرای رستخیزش امضا یافت، زال خاور در چاه بیژن شد، و دوش تا ساقش از کند قوی و بندگران مار ضحاک و تنین بهمن: ۳
شمع مریم را بهل افروخته
که بخارا می رود این سوخته ۴
پالان توش خان که با توش یلان در کتاب والا ارجوزه ولآلی می خواند و رخش صفائی شیب و بالامی تاخت مصاف پنهانش، پیدا شد و خلاف پیمان هویدا.خورشید شهریاران مصلحت را همی با گل آفتاب اندود و بر چشم ادراکش به چشم بندی های اعضا نقاب افکند. هر روزش مهلتی فرمود و بر همگان به مزایای رحمت منزلتی نهاد. به نبید ساری مست کرد، و برفتح سرخس و نهب خلخ دست داد، خیمه به هامون زد و قبه به گردون. صوت صلابت در کوه و فلات افکند، وصیت سرداری به کابل و کلات، دلی در خروش سگالش،آنکه اینان را نیز چون نوبینان پیشین در بنگه خود تاخت و تازی بازد و رامش مشکو را به یغمای ترکان و ترکمان یغمائی، ساخت و سازی. ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.