متن بیانگر حالات روحی و عرفانی نویسنده است که خود را دور از محافل معنوی و محروم از فیض الهی میداند. او به داستان اویس قرنی اشاره میکند که به دلیل عشق به پیامبر(ص) و غیرت عشق ازلی، از دیدار با ایشان محروم ماند. نویسنده خود را در مقام ارادت مشابه اویس قرنی میداند و از گرفتاریهای روحی و نیاز به راهنمایی معنوی سخن میگوید. در پایان، از خوانندگان درخواست دعا دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به دانش و تجربه کافی در حوزه عرفان و ادبیات فارسی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی و سبک نوشتاری پیچیده، آن را برای مخاطبان جوان و نوجوان دشوار میسازد.
شماره ۴۱ - تا قالب افسرده و وجود نیم مرده ام از ساحت شهود سرکاری دور، پیشگاه محفل خداوندی م
بعد از زمانی دیرباز که به رخصت مادر، انجمن وصال را حلقه بر در زد، به علت عدم حضور آن جناب از فیض وصال کامیاب نماید. بنابر پاس میثاق مرحله شمار صوت آیات گردیده تا قیامت حسرت دیدارش در دل و خار خارسوقش در خاطر مهر مایل ماند: ۲
غیرتم با تو چنان است که گر دست دهد
نگذارم که در آئی به خیال دگران ۳
اگر چه من بنده را سعادت ذات اویس نیست، ولی چون در مقام ارادت سرکار نسبت به همگنان اویس ثانیم، و سرکار نیز در جست چنان دوست احمد ثانی، غیرت ملزومات نفرین از سر گرفت که به مرور از شاخ و صالم گل ناکامی دمیدن گرفت و ربیع نشاط را نوبت خزان رسیدن نمی دانم به خاطر شریف هست که چندی پیش شکایت از گرفتاری کردم و از نفس نفیس و انفاس فیض اساس استعداد رستگاری جواب آمد که سالکان را خضر راهی باید و روندگان طریق محتسب را قایدی آگاه. بلی از احرام کعبه و باطن فیض بواطن آن قافله سالار کعبه مراد خارمغیلان تعلیقات را در پای شسته احرام کعبه تجرید بستم، درینجا که عدم همراهی رفیقان سفر دیده امید باز از قفا ماند و نوسفر شهر بند یکه و تنها. باری کنون که مخلص را قابلیت همراهی نبود، از دعا فراموش نکنید. ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.