متن فوق شامل دو بخش اصلی است: بخش اول بیان قدردانی و سپاسگزاری از محبتها و مراحم بیشائبهی سرکار است که نویسنده خود را در ادای حق سپاس ناتوان میداند و تنها فضل الهی را شایستهی جبران این مکارم میشمرد. بخش دوم شرح دردها و رنجهای جسمانی نویسنده است که از درد زانو رنج میبرد و بهبودی نیافته است. همچنین، اشارهای به اختلافات با فردی به نام آقا محمدحسین یزدی دارد و از سرکار درخواست داوری و یاری میکند.
متن دارای ساختار ادبی پیچیده و استفاده از اصطلاحات و واژگان قدیمی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، موضوعات مطرح شده مانند درد و رنج جسمانی و درخواست داوری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۵۴ - به حاجی محمد ابراهیم تاجر استرآبادی نگاشته
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش بدر آید ۲
هم مگر بذل یزدانی و فضل آسمانی این مکارم را پاداش و این مراحم را تلافی آرد. باری امروز که بیست و سیم صفر است شنیدم مردی راه اندیش مرز استر آباد خواهد بود. اعتراف عبودیت اقتضای شطری شرح عقیدت کرد، دیری است به درد زانو گرفتارم و به دستور اطبا دوا اندیش و معالجت گذار. هنوز سودی ندیده ام و به بهبودی نرسیده، همچنان لنگ و لوش در خان حاجی کمال افتاده. اسمعیل و میرزا و جعفر و علی کوچک پرستارند، واهالی حجره از نشر بستر و بالش و بسط فریاد و نالش در آزار. تا کی صحت بازوی رنج تابد و آرامش عزل اندیش شکنج شود.بنده زاده نیز در سپاس اشفاق و ستایش اخلاق حضرت با من هم سبق است و مادام که از هستی رمق باشد، اوقات در مطالعت این ورق خواهد بود، مصرع: هر که نه گویا به تو خاموش به. ۳
رفتار مرا این مدت با آقا محمدحسین یزدی استحضار دارند که همه حسن اعتقاد و تفویض بود. گفتار او را بالمشافهه با بنده زاده اصغاء رفت که چه مایه طفره و تعدی و لاطایل بافت. در دنیا و آخرت از حضرت میانه خود و او تمنای یاوری و استدعای داوری دارم، هر اوقات احقاق حقوق من از وی مقدور باشد اعم از قرب و بعد و حیات و ممات من خود را معذور و او را مغفور نگذارند همین ذریعه حجت وکالت کل و امانت مطلق بس، فرد : ۴
سپردم به زنهار اسکندری
تو دانی و فردا و آن داوری ۵
صدور احکام و رجوع هر گونه فرمایش را مترصدم. ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.