نویسنده در این متن از نگرانی خود درباره سلامتی دوستان و بستگان در دوران سختی و بیماری میگوید. سپس به توصیف یک سوار مرموز میپردازد که از روستای گرگان آمده و اخباری درباره سلامت حاجی و بستگانش میدهد. پس از گفتوگوی پرتنش با سوار، نویسنده از نگرانی رها شده و به شکرگزاری میپردازد. در پایان، او آرزوی دریافت نامهای از آقا علی نقی را بیان میکند تا از سلامت او مطمئن شود.
این متن دارای زبان ادبی و پیچیده است و درک آن نیازمند آشنایی با اصطلاحات و سبک نگارش قدیمی فارسی دارد. همچنین، برخی توصیفات مانند گفتوگوی پرتنش با سوار ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا دشوار باشد.
شمارهٔ ۲۹ - به حاجی محمد ابراهیم استرآبادی نگاشته
دوستداران به حدس و قیاس و نه علم و شناس، گفتند سواری بدین سیاق و شمایل با یراق و حمایل نه از مرز خراسان و عراق است، همانا از پهنه خوارزم و قبچاق است. لرزلرزان و ترس ترسان با صد اعوذ و ان یکاد پیش رفتم و به تشویش هر چه تمام تر گفتم خیر باد، از کجائی و از چه جا آئی؟ گفت از روستای گرگان. گفتم از دوستان چه خبر؟ گفت از خردان یا بزرگان؟ گفتم مقصود سلامت و صحت حاجی است، گفت سالم و ناجی است. گفتم بستگانش؟ گفت رستگانند. گفتم پیوستگان؟ گفت از بلاجستگان. گفتم ایشان را خود به چشم دیدی؟ به خشم گفت دیدم. گفتم به زبان خود حال جستی؟ گفت دراز مکش، از دگران پرسیدم.گفتم بر صدق مقالت چه نشان است؟ گفت کوتاه کن وثاقش در سرای محمد تقی خان است. گفتم تمنای بیش از این بیان است. گفت خاموش زی پسر عمش در دامغان است. گفتم گفته زیاده کن و شنفته اعاده، باد به حنجر افکند و دست به خنجر برد. عقد کلام گسیختم و دو پای دیگر وام کرده چارگامه گریختم و گفتم هیهات هیات شیطان داری و کلام رحمن، آثار عزرائیل و اخبار جبرئیل.
بالجمله از رنج دلنگرانی پالوده شدم و به نشاط سلامت و انبساط حضرت و بستگان از خستگی آسوده بر کامرانی سپاس نهادم، و پاک یزدان را به نوید این شادمانی سجده و سپاس، اگر شطری به خط شریف مشعر بر حقایق احوال در رسد و جان اندوه کش را به کلی از گرد ملال پاک و پرداخته سازد، کار شادی تمام است و روزگار آزادی به کام. خدمات را نیز فرمایش که موجب آسایش دیگر خواهد بود. نور چشمی آقا علی نقی را به جان آرزومندم و از وی به وصول نامه دست نگار که عیار مشق و خط معلوم آید خرم و خرسند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.