متن روایتکننده داستانی است درباره آقای راستین حاجی محمد اسمعیل که در آستان علی بن موسی (ع) به خاکساری و عبادت پرداخته است. سپس داستانی درباره حاجی عبدالوهاب نائینی نقل میشود که در یک مهمانی با صحنههای ناپسند مواجه شده و پس از آن توبه میکند. نویسنده از این داستان برای بیان نیاز خود به رستگاری و درخواست دعا از دیگران استفاده میکند. همچنین اشارهای به ارسال برخی قطعات تاریخی و درخواست توجه از جناب حاجی سیدرضا دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق دینی و اخلاقی است و همچنین شامل داستانی با جزئیاتی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال نامناسب باشد. همچنین استفاده از واژگان و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای درک جوانترها دشوار باشد.
شمارهٔ ۱۷۴ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نوشته
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را ۲
چون بدینجا رسید حاجی علیه الرحمه سری بالا کرد و بدان نگاه که ارباب نظر شناسند در وی نگریست، لرزیدن گرفت و بر سر گشت و مدهوش افتاد. پس از معالجات گوناگون به خود باز آمد و شیون بر ساخت که اینجا کجاست و من کیستم و این حالت چیست؟ و بر دست آن جناب بازگشتی نصوحانه کرد. و ثانی رابعه شد. ۳
کاری با راست یا دروغ این افسانه ندارم. چون با اندیشه و مراد من نزدیک است دلی در آن بسته ام و بر در امید نشسته، مگر همان نگاه که درویش آگاه بذل روزگار آن لولی ساخت، نزدیکان درگاه این حجت باهر و ولی قاهر که پدر و مادرم برخی خون و خاکش باد در کار این سیاه نامه سرد هنگامه فرموده از بند و کمند خودپرستی باز رهاند. والا فقدان استعداد و آلودگی و کسالت وتن آسائی این بی وجود از آن بیش است که بدین زیارت و دعا و عبادت و پرستاری و مجاهدت و ارتیاض نبوده تواند استیفای رستگاری نمود. من در نیابت زیارت و اقامت دعا عذر ثوابی نسبت به عامه یاران خاصه تو که حاجی محمد اسمعیلی از خود مسموع نخواهم داشت. خواهشمندم شما هم به دعا و نیاز نیل مراد مرا از خدا بخواهید که انشاء الله تعالی در این آستان بار رستگی و اعتبار خستگی داشته باشم. پاره قطعه تاریخ و غیره در جندق برای شما جمع کردیم و احمد صفائی که حجه الامتثال است کفیل ایصال گردید از او بخواهید. جناب قبله گاهی حاجی سیدرضا را مرید و نایب الزیاره و دعا گو و ثناگوی نعمت هستم، قطع توجه نفرمائید. ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.