متن درباره جوانی ارزشمند است که دیروز برای دیدار دعوت شده بود، اما کوتاهی شده و افسوس برانگیخته است. نویسنده از گرمی مهر و سخاوت او یاد میکند و بیان میکند که چنین فردی برای دیدار و گفتوگو ارزشمند است. همچنین اشاره میکند که درویشان همیشه پذیرای دیگران هستند و هر کس میتواند به آنها پناه ببرد. در پایان، نویسنده ابراز ناراحتی میکند که اگر این بار هم دیداری صورت نگیرد، دلنگرانی و ناخرسندی به وجود خواهد آمد.
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی عبارات ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۶۲ - به ملا محمد علی اردکانی در خان حاجی کمال نوشته
دامن دولت چو به دست او فتاد
گر بهلی باز نیاید به دست ۲
اگرش باز دیدی و هنگام گفت و شنیدی خاست، از خاکسارش درودی مهر آسود بر گوی و بر سرای، مصرع: در سرای مغان رفته است و آب زده. دربان و دورباش نه، و بهر پای و پی گام نهی و کام دهی گرفت و پرخاشی نیست. بیش از آن نیست جز راز خاکساری چیزی پرسد و ندانم و جز کیش جان سپارم فرمایشی فرماید و نتوانم. کلبه بی دروبام درویشان همواره بر روی بیگانگان و خویشان باز است، و هر که از در یاری پای نهد و جای جوید چهر خاکساری گسترده و چشم مهمانداری فراز. هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگوی، ویژه اینان که خداوند خانه اند و خانه خدای کاشانه. اگر این بارش دیداری کردی و اگر خود به زاری و زر یا زور است همراه نیاوردی دل نکوهش زای و جان گله مند خواهد خاست و از چون تو یاری که باری رنج ندیده جاویدان دلخور و ناخرسند خواهد بود. ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.