متن درباره بیماری عجب (خودبینی) است که علت آن جهل و درمان آن معرفت است. نویسنده توضیح میدهد که همه چیز از خداوند است و انسان تنها راهگذر قدرت الهی است. اگر کسی به عبادت و علم مشغول است، نباید به خود مغرور شود، زیرا توفیق و قدرت او نیز از جانب خداست. مثالهایی مانند بخشش پادشاه به غلام بیسبب و دادن اسب و غلام به یک فرد، برای توضیح این مفهوم استفاده شده است. در نهایت، تأکید میشود که همه نعمتها از خداست و عجب انسان ناشی از جهل به این حقیقت است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آگاهی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استدلالهای پیچیده و مثالهای انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۹۳ - پیدا کردن علاج عجب
و اگر پادشاهی اندر غلامان خود نظر کند و از میان همه یکی را خلعت دهد بی سببی و خدمتی که از پیش کرده بود، باید که تعجب وی از فضل ملک بود که بی استحقاق وی را تخصیص کرد نه به خود. پس اگر گوید ملک حکیم است. تا اندر من صفت استحقاق ندیدی آن خلعت خاص به من نفرستادی، گویند تو صفت استحقاق از کجا آوردی؟ اگر همه از عطای ملک است پس تو را جای عجب نیست و همچنان بود که ملک تو را اسبی دهد عجب نیاوردی و آنگاه غلامی دهد عجب آوری و گویی مرا غلامی داد که اسب داشتم و دیگران نداشتند و چون اسب نیز وی داده باشد جای عجب نبود، بلکه چنان بود که هر دو به یک بار به تو دهد.
همچنین اگر گویی مرا توفیق عبادت از آن داده است که وی را دوست داشتم، گویند این دوستی اندر دل تو که افکند؟ اگر گویی دوست از آن داشتم که بشناختم وی را و جمال وی بیافتم، گویند این معرفت و این دیدار که داد؟ پس چون همه از وی است باید که عجب تو به نبود، به جود و فضل وی بود که این صفات در تو بیافرید، و داعیه و قدرت و ارادت بیافرید، اما تو در میان هیچ کس نه ای و به تو هیچ چیز نسیت جز آن که راهگذر قدرت حق تعالی ای و بس.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.