متن به بررسی تفاوت بین طلب علم و طلب قدرت (جاه و مال) میپردازد. علم به عنوان کمال حقیقی و پایدار معرفی میشود که به حقیقت الهی مرتبط است و پس از مرگ باقی میماند، در حالی که قدرت و ثروت موقتی و فانی هستند و ارزش حقیقی ندارند. تنها نوع مفید قدرت، آزادی از شهوات است که به انسان نزدیکی به صفات الهی میدهد. متن تأکید میکند که بسیاری از مردم در طلب کمال حقیقی ناآگاهند و به جای علم به دنبال جاه و مال میروند که در نهایت به زیان آنهاست.
متن دارای مفاهیم فلسفی و عرفانی پیچیده است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با مباحث الهیات و اخلاق دارد. همچنین، بحث دربارهی مفاهیمی مانند مرگ، حقیقت، و کمال حقیقی برای سنین پایینتر ممکن است نامفهوم یا سنگین باشد.
بخش ۶۵ - فصل (خلق در طلب جاه راه زیان می رود)
و قیام علم به دل است نه به تن و دل باقی است و ابدی چون عالم از این جهان بشود علم بماند و آن علم نوری باشد که فراحضرت الهیت بیند تا لذتی یابد که لذت بهشت اندر آن مختصر شود و علم را به هیچ چیز تعلق نیست که آن به مرگ باطل شود، چه متعلق علم نه مال است و نه دل خلق بلکه ذات حق تعالی است و صفات وی اندر ملکوت و عجایب معقولات اندر جایزات و واجبات و مستحیلات که ازلی و ابدی است که هرگز بنگردد و هرگز واجب محال نشود و محال جایز نشود، اما علمی که با چیزهای آفریده ای و فانی تعلق دارد، آن را وزنی نبود، چون علم لغت مثلا که لغت فانی بود و وزنی بدان بود که وسیلت معرفت کتاب و سنت بود و معرفت کتاب و سنت معرفت حق تعالی و بریدن عقبات راه وی بود، پس هرچه گردش و فنا را بدان راه است علم وی مقصود نبود بلکه تابع علم ازلیات است که از جمله باقیات صالحات است و از حضرت الهیت است که ازلی و ابدی است و تغیر را به وی راه نیست.
پس چندان که آدمی به ازلیات عالمتر بود به حق تعالی نزدیکتر بود و وی را علم به حقیقت است و قدرت به حقیقت نیست مگر یک نوع از قدرت که آن نیز از باقیات شد و آن حریت است و آزاد شدن از دست شهوات که هر آدمی که اسیر شهوت است بنده آن است و به هر حاجتی که وی را بود نقصانی بود. پس آزاد شدن از آن حاجت و قادر شدن بر شهوات خویش کمالی است که به صفات حق تعالی و به ملایکه نزدیک است از آن وجه که بدین سبب که تغیر و گردش و حاجت دورتر بود و هرچند که از تغیر و حاجت بعیدتر بود به ملایکه ماننده تر بود، پس کمال به حقیقت علم و معرفت است و دیگر حریت و آزادی از دست شهوات.
اما مال و جاه کمال نماید و نیست و آنگاه باقی نباشد پس از مرگ، پس خلق اندر طلب کمال معذورند بلکه بدان مامورند و روی بدان آورده اند ولیکن به کمال حقیقی جاهلند و آنچه کمال است پشت با آن کرده اند، پس همه راه زیان خود همی روند و حق تعالی از این گفت، «والعصر ان الانسان لفی خسر»
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.