خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از سنایی بیانگر درد و رنج عاشقانه و شکایت از جفا و بیوفایی معشوق است. شاعر از جدایی و تاریکی هجران مینالد و آرزوی وصل و روشنایی دارد. او از معشوق میخواهد که از بیگانگی و مردمفریبی دست بردارد و به عاشق وفادار خود رحم کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و بیوفایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۹۱ - ای پیشهٔ تو جفانمایی
ای پیشهٔ تو جفانمایی
در بند چه چیزی و کجایی ۱
باری یک شب خیال بفرست
گر ز آنکه تو خود همی نیایی ۲
در باختن قمار با دوست
دست اولین مکن دغایی ۳
بیگانگی ای نگار بگذار
چون با تو فتادم آشنایی ۴
دانم که تو نه حریفی و من
آخر نه که از برم جدایی ۵
تاریکی هجر چند بینم
نادیده به وصل روشنایی ۶
ای حسن خوش تو کرده کاسد
بازار روای پارسایی ۷
وی روی کش تو کرده فاسد
اندیشهٔ مردم ریایی ۸
بی جان بادا هرآنکه گوید
دلداری را تو ناسزایی ۹
زین بیش مکن جفا و بیداد
بر عاشق خویشتن: سنایی ۱۰
در بند چه چیزی و کجایی ۱
باری یک شب خیال بفرست
گر ز آنکه تو خود همی نیایی ۲
در باختن قمار با دوست
دست اولین مکن دغایی ۳
بیگانگی ای نگار بگذار
چون با تو فتادم آشنایی ۴
دانم که تو نه حریفی و من
آخر نه که از برم جدایی ۵
تاریکی هجر چند بینم
نادیده به وصل روشنایی ۶
ای حسن خوش تو کرده کاسد
بازار روای پارسایی ۷
وی روی کش تو کرده فاسد
اندیشهٔ مردم ریایی ۸
بی جان بادا هرآنکه گوید
دلداری را تو ناسزایی ۹
زین بیش مکن جفا و بیداد
بر عاشق خویشتن: سنایی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۰ - ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
گوهر بعدی:غزل ۳۹۲ - ای یوسف ایام ز عشق تو سنایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.