خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و اندوه خود میگوید، از رنجهای زندگی و فقر شکایت دارد و به نادانی انسانها اشاره میکند. او همچنین از دنیای مادی فاصله گرفته و به عالم معنویت میاندیشد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین اشاره به رنجهای زندگی و فقر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۹۸ - برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
گشته موی کاسه زانو خط پیشانیم ۱
این رگ گردن که من از اهل دانش دیده ام
می توان برد ای فلاطون رشک بر نادانیم ۲
در محبت بر نمی آید بلا با صبر من
بس نباشد سیلی، از بس تشنه ویرانیم ۳
از پی تحصیل رزق ما عرق ریزد سحاب
روز و شب چون ابر، من در گریه از بی نانیم ۴
جای بال افشانی من، عالم تجرید بود
کرده واعظ پای بند این جهان فانیم ۵
گشته موی کاسه زانو خط پیشانیم ۱
این رگ گردن که من از اهل دانش دیده ام
می توان برد ای فلاطون رشک بر نادانیم ۲
در محبت بر نمی آید بلا با صبر من
بس نباشد سیلی، از بس تشنه ویرانیم ۳
از پی تحصیل رزق ما عرق ریزد سحاب
روز و شب چون ابر، من در گریه از بی نانیم ۴
جای بال افشانی من، عالم تجرید بود
کرده واعظ پای بند این جهان فانیم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۷ - از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
گوهر بعدی:شماره ۴۹۹ - بنشین تا رخت از تاب نظر غازه کنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.