خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه و ناتوانی در تحمل آن میپردازد. شاعر از عشق سخن میگوید که مانند کوهی سنگین است و تحمل آن برای فرد ناتوان دشوار است. همچنین، اشارهای به تأثیرات عشق و نگاه معشوق دارد که روزگار را پر از فتنه میکند. در نهایت، شاعر به ضرورت توانایی در عشق اشاره میکند تا بتوان از نگاه نیمهمست معشوق لذت برد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین پیچیده باشد.
شماره ۳۷۰ - درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟! ۱
هر جا نوشته بود ز مجنون حکایتی
جسم ضعیف من خط بطلان بر آن کشید ۲
پر فتنه بود از نگهت روزگار ما
طاقت چه خوب کرد که پا از میان کشید! ۳
در عشق لازم است توانایی آن قدر
کز چشم نیم مست تو نازی توان کشید ۴
در گلشنی که آن گل رخسار وا شود
واعظ توان گلاب ز برگ خزان کشید ۵
کوهی چنان بموی چنین، چون توان کشید؟! ۱
هر جا نوشته بود ز مجنون حکایتی
جسم ضعیف من خط بطلان بر آن کشید ۲
پر فتنه بود از نگهت روزگار ما
طاقت چه خوب کرد که پا از میان کشید! ۳
در عشق لازم است توانایی آن قدر
کز چشم نیم مست تو نازی توان کشید ۴
در گلشنی که آن گل رخسار وا شود
واعظ توان گلاب ز برگ خزان کشید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۹ - تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
گوهر بعدی:شماره ۳۷۱ - جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.