خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از درد و رنج زندگی، ناتوانی، حسرت و زحمت‌های بی‌پایان سخن می‌گوید. شاعر از اشک‌های خونین، کاروان رنج‌ها، ناتوانی جسمی و روحی، و سختی‌های تأمین معاش می‌نالد. همچنین، به پیری، زوال و بی‌اعتباری دنیا اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که حتی یاد شهر و تعلقات دنیوی نیز با گذشت زمان محو می‌شوند.

متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، لحن غمگین و نگاه انتقادی به زندگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۷۷ - از جگر خوناب اشکم خوش به سامان میرسد

از جگر خوناب اشکم خوش به سامان میرسد
وه چه رنگین کاروانی از بدخشان میرسد ۱

میرسد صد ره مرا از ناتوانی جان بلب
تا نگاه حسرت از چشمم بمژگان میرسد ۲

میکشد بیش از تو زحمت رزق، تا یابد ترا
میرسد تا بر لبت، جان بر لب نان میرسد ۳

نیست از الوان نعمت ها، بجز زحمت ز تو
همچنان کز لقمه، خاییدن به دندان میرسد ۴

رخ چو کاهی شد ز پیری، دل به خود یک جو مبند
خوشه گردد زرد، چون عمرش به پایان میرسد ۵

چهره دل میکند پاک از غبار یاد شهر
دست واعظ گر به دامان بیابان میرسد ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۷۶ - مرد از راه شکست خود بعزت میرسد
گوهر بعدی:شماره ۲۷۸ - به جبهه چین ز غم روزیت خطا باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.