این متن شعری است که در آن شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و جذابیتهای او میپردازد. شاعر از زلفهای دراز و لعل لبهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی چشمهای او نیز شوخ و جذاب هستند. او همچنین اشاره میکند که معشوق نه تنها نادانان، بلکه دانایان را نیز مجذوب خود کرده است. شاعر از عشق و شیفتگی خود نسبت به معشوق سخن میگوید و او را با عناصری مانند دریا، آتش و آفتاب مقایسه میکند.
این متن به دلیل استفاده از مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبیات کلاسیک، برای مخاطبانی مناسب است که توانایی درک و تحلیل مفاهیم پیچیدهتر را دارند. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۶۸ - ای دو زلفت دراز و بالا هم
وی دو لعلت نهان و پیدا هم ۱
شوخ تنها که خواند چشم ترا
چشم تو شوخ هست و رعنا هم ۲
بستهٔ تو هزار نادان هست
چه عجب صدهزار دانا هم ۳
بستهٔ تست طبع ناگویا
من چه گویم زبان گویا هم ۴
در دریا غلام خندهٔ تست
ای شکر لب چه در ثریا هم ۵
کوه آتش همیشه همره تست
کوه آتش مگو که دریا هم ۶
از قرینان نکوتری چون ماه
نه که چون آفتاب تنها هم ۷
چند گویی سنایی آن منست
با همه کس پلاس و با ما هم؟ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.