خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از احساس ضعف، سقوط و نیاز به رحمت و التفات سخن می‌گوید. او خود را مانند طفل شیرخوار نیازمند دامن مهر و مانند طاووسی سقوط‌کرده از آشیانه توصیف می‌کند. همچنین از اسارت در عشق و تقدیر ناخوشایند خود گلایه دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی در شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۴۴ - تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام

تا از قضای دشت به گلشن فتاده ام
از چشم طایران نوازن فتاده ام ۱

در نقش کارگاه جهانم نمود نیست
کز ضعف همچو رشته ز سوزن فتاده ام ۲

گه سینه می خراشم و گه چهره می کنم
شوریده تر ز باد به خرمن فتاده ام ۳

نی در حساب گوهرم آید نه در نظر
از کیسه کریم به برزن فتاده ام ۴

مشتاق التفاتم و محتاج رحمتم
چون طفل شیرخوار به دامن فتاده ام ۵

سعیم اسیر دوست درین ترکتاز کرد
طالع نگر که قسمت دشمن فتاده ام ۶

زین بوم و مرغزار نیم گر ملونم
طاووس سدره ام ز نشیمن فتاده ام ۷

باز شهم که تا کشد از مرحمت مرا
در دست این عجوز برهمن فتاده ام ۸

طبل رحیل قافله سالار می زند
من در طلسم بی در و روزن فتاده ام ۹

چون گل به رنگ و بوی هوا خرقه در گرو
دستار داغدار به گردن فتاده ام ۱۰

ریحان دمد به عشق «نظیری » ز آتشم
در گلشن خلیل ز گلخن فتاده ام ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۴۳ - امروز پیشت از غم خود دم نمی زنم
گوهر بعدی:شماره ۴۴۵ - ز خیل نغمه سنجان رفتم و طرز کهن بردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.