خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، جمال معشوق، و حالات روحی خود سخن می‌گوید. او از ناتوانی در بیان احساسات، تأثیر عشق بر زندگی، و ارتباط با معشوق به زبان ادبی و نمادین استفاده می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و نمادها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

شماره ۳۹۳ - ره نداد آه قدرم بر سر خوان تو ملک

ره نداد آه قدرم بر سر خوان تو ملک
کز نمکدان تو بر لب زنم انگشت نمک ۱

رستخیزی که شود زیر و زبر کار جهان
چند رختم به سما باشد و بختم به سمک ۲

می شدم دامن ترسابچه گیرم پی کام
عشق فریاد برآورد که الله معک ۳

هرکه در کعبه به اخلاص نشد خالص نیست
دل ما سنگ سیاهست ولی سنگ محک ۴

من کجا فن سراییدن اشعار کجا
آن چه بر لوح جبین رفت نمی گردد حک ۵

بر جمال تو نهادند از آن خال سیاه
که ز حسن تو نیفتند ملایک در شک ۶

عشق می جستم و دل بود سراسیمه که چیست
ناگهم فکر تو از صد هوش آورد به یک ۷

شد چنان عشق تو کز صحبتم از دور شوی
متصور به جمال تو درآیند ملک ۸

هر دم افسانه جانکاه «نظیری » بیش است
عمر رفت و نه نشستیم به هم یک دو شبک ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۹۲ - رفیق تر نکند در ره تو کام رفیق
گوهر بعدی:شماره ۳۹۴ - نگشت دامن گردی درین بیابان چاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.