خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیقراری و درد درونی خود سخن میگوید، از تنهایی و جنونی که با آن دست و پنجه نرم میکند. او از عشق و رنجهایش میگوید و در نهایت به فال نیک و امیدواری اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جنون و رنج درونی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۴۰ - شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویش
شرمسارم از دل بی صبر و بی آرام خویش
خود به یار از بی قراری می برم پیغام خویش ۱
در جهان درد و غم فرمان روا بنشسته ام
در کمال اوج طالع بر فراز بام خویش ۲
خود ز خود ساغر ستانم خود به خود ساقی شوم
از کف نوشین لبی هرگز نگیرم جام خویش ۳
عود مطرب تر، دم نی سرد، حیران مانده ام
بر کدامین آتش اندازم کباب خام خویش ۴
گنج در ویرانه دارم، با پری در خلوتم
سایه ای هست از جنون تا من نگردم رام خویش ۵
شد «نظیری » عاقبت فرخنده از لطف ازل
فال نیک صبح همره داشت مزد شام خویش ۶
خود به یار از بی قراری می برم پیغام خویش ۱
در جهان درد و غم فرمان روا بنشسته ام
در کمال اوج طالع بر فراز بام خویش ۲
خود ز خود ساغر ستانم خود به خود ساقی شوم
از کف نوشین لبی هرگز نگیرم جام خویش ۳
عود مطرب تر، دم نی سرد، حیران مانده ام
بر کدامین آتش اندازم کباب خام خویش ۴
گنج در ویرانه دارم، با پری در خلوتم
سایه ای هست از جنون تا من نگردم رام خویش ۵
شد «نظیری » عاقبت فرخنده از لطف ازل
فال نیک صبح همره داشت مزد شام خویش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۹ - بر کس نمانده سنگم زد و چشم شوخ و شنگش
گوهر بعدی:شماره ۳۴۱ - بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.