خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از ناتوانی و دلتنگی خود میگوید و افسوس میخورد که فردی لطیف به ناتوانی دچار شده است. ناگاه ندایی آسمانی به او میرسد که میگوید افسوس خوردن برای ناتوانی بیمعناست، بلکه باید برای دوست زندگی افسوس خورد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر برای درک و لذت بردن نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن نوجوانی به بعد ایجاد میشود.
شماره ۳۰ - تا بشنیدم که ناتوانی
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی ۱
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی ۲
افتاد ز هاتفی به گوشم
ناگاه ندای آسمانی ۳
کان نیست به ناتوان افسوس
کافسون به دوست زندگانی ۴
دلتنگ شدم چنانکه دانی ۱
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی ۲
افتاد ز هاتفی به گوشم
ناگاه ندای آسمانی ۳
کان نیست به ناتوان افسوس
کافسون به دوست زندگانی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - باد سحر که سوی من آرد پیام او
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - پیری ز وجود من برون برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.