این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید. او از تأثیرات عمیق عشق بر جان و دل خود و دیگران صحبت میکند و از زیباییهای طبیعت و معشوق به عنوان نمادهایی برای توصیف احساسات خود استفاده میکند. شاعر همچنین به قدرت و جاودانگی عشق اشاره میکند و معتقد است که عشق و زیبایی معشوق هرگز توسط زمان از بین نخواهد رفت.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالانی که با ادبیات کلاسیک و مفاهیم عرفانی آشنا هستند، مناسب است.
غزل ۱۵۲ - میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید ۱
نامه آن نامهست کاکنون عاشقی خواهد نوشت
پرده آن پردهست کاکنون عاشقی خواهد درید ۲
دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند
نوخطان را می همی بر یاد او باید چشید ۳
آفت جانهای ما شد خط دلبندش ولیک
آفت جان را ز بت رویان به جان باید خرید ۴
گویی اکنون راست شد «والشمس» اندر آسمان
آیت «واللیل» کرد و «الضحاش» اندر کشید ۵
گر ز مرد گرد بیجادهش پدید آمد چه شد
خرمی باید که اندر سبزه زیباتر نبید ۶
هر چه عمرش بیش گردد بیش گرداند زمان
چون غزلهای سنایی تری اندر وی پدید ۷
کی تبه گرداندش هرگز به دست روزگار
صورتی کایزد برای عشقبازی آفرید ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.