خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از عشق و غم سخن میگوید و بیان میکند که دل بدون غم، عشق را تجربه نمیکند. او عشق به معشوق را برگزیده و از دنیا و مادیات بینیاز است. شاعر معتقد است که با دیدن معشوق، غمها از بین میروند و تا زمانی که معشوق در دل او جای دارد، دلش آرام و شاد است. سنایی نیز همواره در این مسیر بوده تا جز به معشوق متهم نباشد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند.
غزل ۱۱۸ - هر دل که قرین غم نباشد
هر دل که قرین غم نباشد
از عشق بر او رقم نباشد ۱
من عشق تو اختیار کردم
شاید که مرا درم نباشد ۲
زیرا که درم هم از جهانست
جانان و جهان بهم نباشد ۳
با دیدن رویت ای نگارین
گویی که غمست غم نباشد ۴
تا در دل من نشسته باشی
هرگز دل من دژم نباشد ۵
پیوسته در آن بود سنایی
تا جز به تو متهم نباشد ۶
از عشق بر او رقم نباشد ۱
من عشق تو اختیار کردم
شاید که مرا درم نباشد ۲
زیرا که درم هم از جهانست
جانان و جهان بهم نباشد ۳
با دیدن رویت ای نگارین
گویی که غمست غم نباشد ۴
تا در دل من نشسته باشی
هرگز دل من دژم نباشد ۵
پیوسته در آن بود سنایی
تا جز به تو متهم نباشد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۷ - معشوق که او چابک و چالاک نباشد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹ - در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.