در این متن، صحنهای از یک داستان حماسی یا مذهبی توصیف میشود که در آن شخصیت اصلی (شاه یا امام) با همراهان خود به مکانی میرسد و گفتوگویی عاطفی و معنوی بین او و علیاکبر (فرزندش) صورت میگیرد. علیاکبر از نالهها و اندوه شاه پرسش میکند و شاه در پاسخ، از حقانیت خود و همراهی حق با او سخن میگوید و اطمینان میدهد که در راه حق، سر تسلیم فرود خواهند آورد. این گفتوگو پر از مضامین عرفانی، وفاداری و ایثار است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، لحن حماسی و غمگین متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک کامل دارد.
بخش ۸۷ - دربیان خواب دیدن امام علیه السلام درکنار آب عذیب
به امر جهان آفرین با سپاه ۱
چو آن شهریار فراز و نشیب
بیامد به نزدیک آب عذیب ۲
بفرمود قیلوله درنزد رود
چو بیدار شدناله ازدل گشود ۳
علی اکبر آن سوگواری چو دید
شتابان برباب فرخ چمید ۴
به زاری ببوسید روی زمین
بگفتا: که ای داور راستین ۵
غم روزگار ازدلت دور باد
دل دوستان ازتو مسرور باد ۶
پی چیست این ناله و آه تو؟
بگرید ز غم چشم بدخواه تو ۷
بدو گفت: شاه: ای گرامی پسر
که روشن زتو باد چشم پدر ۸
دراین دم چو خراب ازسرم برد هوش
خروشی به گوش آمدم ازسروش ۹
که شاها شتابنده با ساز و برگ
به پای خود ایدون روی سوی مرگ ۱۰
چنان دانم ای زاده ی نامدار
که دراین سفره کشته گردیم زار ۱۱
به فرخ پدر پور فرخنده گفت:
ازآن پس که بس گوهر اشک سفت ۱۲
که شاها اگر ما به حق نیستیم
در این ره روان ازن پی چیستیم؟ ۱۳
شهش گفت: کای پور نام آورم
جوان نکو روی خوش گوهرم ۱۴
منم با حق و نیز حق با من است
نهفته مرا حق به پیراهن است ۱۵
زما گر بود کودکی حق نماست
به باطل بود هر که بدخواه ماست ۱۶
بدو گفت شهزاده ی نامدار:
چو با ماست حق ای گزین شهریار ۱۷
به دل پس چرا درد و غم ره دهیم؟
همه در ره دین حق سرنهیم ۱۸
بدو شاه فرمود: کای پور راد
زجان آفرین آفرین برتو باد ۱۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.