خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از تجربهی عشق و وصال با معشوق سخن میگوید. دل او را به ماه و خورشید تشبیه میکند و از بادهی عشق و مستی ناشی از آن یاد میکند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق او را به وجد آورده و از خود بیخود کرده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۸۹ - روزی دل من مرا نشان داد
روزی دل من مرا نشان داد
وز ماه من او خبر به جان داد ۱
گفتا بشنو نشان ماهی
کو نامهٔ عشق در جهان داد ۲
خورشید رهی او نزیبد
مه بوسه ورا بر آستان داد ۳
یک روز مرا بخواند و بنواخت
و آنگاه به وصل من زبان داد ۴
برداشت پیاله و دمادم
می داد مرا و بی کران داد ۵
من دانستم که می بلاییست
لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد ۶
از باده چنان مرا بیازرد
کز سر بگرفت و در میان داد ۷
وز ماه من او خبر به جان داد ۱
گفتا بشنو نشان ماهی
کو نامهٔ عشق در جهان داد ۲
خورشید رهی او نزیبد
مه بوسه ورا بر آستان داد ۳
یک روز مرا بخواند و بنواخت
و آنگاه به وصل من زبان داد ۴
برداشت پیاله و دمادم
می داد مرا و بی کران داد ۵
من دانستم که می بلاییست
لیکن چه کنم مرا چو ز آن داد ۶
از باده چنان مرا بیازرد
کز سر بگرفت و در میان داد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۸ - دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد
گوهر بعدی:غزل ۹۰ - تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.