خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از آرزوها و امیدهای بربادرفته خود سخن میگوید. او که روزی عشق را افسانه میپنداشت، اکنون با شکست و ناامیدی روبهرو شده است. از دانههایی که کاشته، ثمری نبرده و اشکهایش بیحاصل شدهاند. شاعر از جفاهای معشوق مینالد و بیان میکند که دیگر طاقت تحمل این شرایط را ندارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و اندوه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، بیان احساسات و تجربیات شاعر نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۹۲ - ز وصل او که من پیوسته میپنداشتم روزی
ز وصل او که من پیوسته میپنداشتم روزی
دلی دارند یاران خوش که منهم داشتم روزی ۱
ثمرها خوردهام زین دانهافشانی کنون اشکم
نه آن تخم است پنداری که من میکاشتم روزی ۲
زآهم رفت اثر افغان که در کارم شکست آمد
از این رایت که بهر فتح می افراشتم روزی ۳
کنون حاصل ندارد تخم اشکم ورنه زین دانه
بروی هم چه خرمنها که می انباشتم روزی ۴
کنم هر دم بیان شوق و گریم این مکافاتش
که حرف عشق را افسانه میپنداشتم روزی ۵
ننالم چون ز جورت آه رفت آن طاقتم کز تو
جفا میدیدم و نادیده میانگاشتم روزی ۶
مجو بیطلعت آن مهروش مشتاق تاب از من
ندارم طاقت اکنون ذرهای گرداشتم روزی ۷
دلی دارند یاران خوش که منهم داشتم روزی ۱
ثمرها خوردهام زین دانهافشانی کنون اشکم
نه آن تخم است پنداری که من میکاشتم روزی ۲
زآهم رفت اثر افغان که در کارم شکست آمد
از این رایت که بهر فتح می افراشتم روزی ۳
کنون حاصل ندارد تخم اشکم ورنه زین دانه
بروی هم چه خرمنها که می انباشتم روزی ۴
کنم هر دم بیان شوق و گریم این مکافاتش
که حرف عشق را افسانه میپنداشتم روزی ۵
ننالم چون ز جورت آه رفت آن طاقتم کز تو
جفا میدیدم و نادیده میانگاشتم روزی ۶
مجو بیطلعت آن مهروش مشتاق تاب از من
ندارم طاقت اکنون ذرهای گرداشتم روزی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۱ - نه چون سرو است آزادی مرا زین گلشن ایقمری
گوهر بعدی:شماره ۲۹۳ - من تشنه دشت بیآب بارد مگر سحابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.