خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و فنا در راه معشوق الهی سخن میگوید. او از بیقراری و اشتیاق خود میگوید و بیان میکند که در دلش جز معشوق جایی ندارد. شاعر از فقر و گدایی در راه عشق صحبت میکند و این را بالاترین ثروت میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۵ - در طلبت ساز و برک راه ندارد
در طلبت ساز و برک راه ندارد
هرکه بچشم و دل اشگ و آه ندارد ۱
کیستم آن طالب فنا که چراغم
غم زدم سرد صبحگاه ندارد ۲
خوش بسیه بختیم که روز و شب من
منت پرتو ز مهر و ماه ندارد ۳
چون دهم اقلیم فقر را بدو عالم
ملک چنین هیچ پادشاه ندارد ۴
شاد بجرم محبتم که ثوابی
روز جزا قدر این گناه ندارد ۵
راز غمت شد ز خویش فاش وگرنه
در دل ما کس بجز تو راه ندارد ۶
ره بکه آرنداز درت دل و جانم
غیر تو این پشت و آن پناه ندارد ۷
دولت مشتاق بس گدائی این در
کوششی از بهر مال و جاه ندارد ۸
هرکه بچشم و دل اشگ و آه ندارد ۱
کیستم آن طالب فنا که چراغم
غم زدم سرد صبحگاه ندارد ۲
خوش بسیه بختیم که روز و شب من
منت پرتو ز مهر و ماه ندارد ۳
چون دهم اقلیم فقر را بدو عالم
ملک چنین هیچ پادشاه ندارد ۴
شاد بجرم محبتم که ثوابی
روز جزا قدر این گناه ندارد ۵
راز غمت شد ز خویش فاش وگرنه
در دل ما کس بجز تو راه ندارد ۶
ره بکه آرنداز درت دل و جانم
غیر تو این پشت و آن پناه ندارد ۷
دولت مشتاق بس گدائی این در
کوششی از بهر مال و جاه ندارد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۴ - کی بود اینکه مدت فرقت یار بگذرد
گوهر بعدی:شماره ۱۷۶ - از باد زلف تو چو شکن درشکن شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.