شاعر در این شعر از جدایی از یار و ناملایمات روزگار مینالد. او خود را به بلبلی تشبیه میکند که بر گلی میخواند، اما ناگهان گل از گلشن میرود و بلبل تنها میماند. شاعر از سختگیریهای هجران و فشارهای طاقتفرسا میگوید و اینکه چگونه این جدایی آشیان او را تنگتر از چنگال شهباز کرده است. او از حسرت و اندوه خود میگوید و اینکه نمیتواند خون جگر را از هم باز کند. شاعر همچنین از خشم و کین آسمان و ستارگان مینالد که بنیاد جفا و ستم را با او گذاشتند. در پایان، شاعر خود را مشتاق و سرگرم فغان مرغی میداند که از شعله آواز خود کباب شده است.
این شعر دارای مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند «خون جگر» و «شعله آواز» نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
شماره ۱۵۴ - دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
یار را از من مرا از یار غافل باز کرد ۱
میسرودم بر گلی یکچند همچون بلبلی
ناگهان برگ سفر آن گل ز گلشن باز کرد ۲
سختگیریهای هجرش بر فشار طایرم
آشیان را تنگتر از چنگل شهباز کرد ۳
بار بستم منهم از گلشن به چشم حسرتی
گزنم خون جگر نتوانش از هم باز کرد ۴
قصه کوته آسمان و انجمش کز خشم و کین
آن جفا بنیاد با من این ستم آغاز کرد ۵
یار را از من بریدند و مزا از خانمان
گل ز گلشن رفت و بلبل از چمن پرواز کرد ۶
کیستم مشتاق سرگرم فغان مرغی کزو
خویش را آخر کباب از شعله آواز کرد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.