خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به بیان احساسات شاعر دربارهی عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از این که عشقش نادیده گرفته میشود و تلاشهایش بیپاسخ میماند، شکایت دارد و از دردهای عاطفی خود سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنتر دشوار باشد.
شماره ۱۵۳ - بدی از نیک بر نمیآید
بدی از نیک بر نمیآید
کار زهر از شکر نمیآید ۱
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمیآید ۲
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
کار برق از شرر نمیآید ۳
گو به بزمت دمی که چون مینا
خونم از چشم تر نمیآید ۴
از تو کاریست بر گرفتن دل
که ز مشتاق بر نمیآید ۵
کار زهر از شکر نمیآید ۱
من براهش ز خویش بیخبرم
باز گویش خبر نمیآید ۲
پیش آهم چه خیزد از دوزخ
کار برق از شرر نمیآید ۳
گو به بزمت دمی که چون مینا
خونم از چشم تر نمیآید ۴
از تو کاریست بر گرفتن دل
که ز مشتاق بر نمیآید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۲ - قاصدی باز آمد و حرفی ز جائی میزند
گوهر بعدی:شماره ۱۵۴ - دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.