خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق به معشوق میگوید و از ناکامیها و محدودیتهایی که مانع وصال هستند شکایت میکند. او از دیدن رخسار معشوق، شنیدن سخنانش، و حتی لذتهای کوچک مانند بوییدن گلها محروم شده است. احساس تنهایی، حسرت، و ناامیدی در سراسر شعر مشهود است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسرت و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۱۴۰ - صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
صد چشمم و رخسار تو دیدن نگذارند
صد گوشم و حرف تو شنیدن نگذارند ۱
از گلشن وصل تو چه حاصل که شکفته است
درهم گلت از خوبی و چیدن نگذارند ۲
زیر فلکم گو نگشایند پروبال
چون زین قفس تنگ پریدن نگذارند ۳
از رستن تخمی که برش نیست چه حاصل
گوهر گرم از خاک دمیدن نگذارند ۴
خون شد جگر تشنه ز حسرت نگرم چند
شادابی لعلی که مکیدن نگذارند ۵
دل تنگم و آورد صبا بوی تو فریاد
چون غنچه گرم جامه درین نگذارند ۶
مشتاق چه کیفیتم از باده در آن بزم
زان جام لبالب که چشیدن نگذارند ۷
صد گوشم و حرف تو شنیدن نگذارند ۱
از گلشن وصل تو چه حاصل که شکفته است
درهم گلت از خوبی و چیدن نگذارند ۲
زیر فلکم گو نگشایند پروبال
چون زین قفس تنگ پریدن نگذارند ۳
از رستن تخمی که برش نیست چه حاصل
گوهر گرم از خاک دمیدن نگذارند ۴
خون شد جگر تشنه ز حسرت نگرم چند
شادابی لعلی که مکیدن نگذارند ۵
دل تنگم و آورد صبا بوی تو فریاد
چون غنچه گرم جامه درین نگذارند ۶
مشتاق چه کیفیتم از باده در آن بزم
زان جام لبالب که چشیدن نگذارند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۹ - مژده ای دل که شب فرقت یار آخر شد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۱ - شام شد زلف سیاه تو بیارم آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.