خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و حسرتهای خود سخن میگوید، از زخمهای دل و اسارت در قفس گلستان حسرت یاد میکند. او از نالهها و فریادهایش میگوید که امیدوار است روزی نجاتبخش باشد. همچنین، به دردسرهای زندگی و نشئهای ناکامل اشاره میکند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی مفاهیم مانند رنج و حسرت ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۲ - بس که بر دل زخم جور از خاروخس باشد مرا
بس که بر دل زخم جور از خاروخس باشد مرا
در گلستان حسرت کنج قفس باشد مرا ۱
گر به پای ناقهات قدر جرس باشد مرا
از شعف نالم درین ره تا نفس باشد مرا ۲
شمعم و فارغ ز هر آتش که بهر سوختن
شعله ی آهی تمام عمر بس باشد مرا ۳
نالهام خواهد رهاند از قید هستی چون سپند
عاقبت فریاد من فریاد رس باشد مرا ۴
می کشند از من حریفان دردسر این است و بس
نشئه ای گر چون شراب نیمرس باشد مرا ۵
در گلستان حسرت کنج قفس باشد مرا ۱
گر به پای ناقهات قدر جرس باشد مرا
از شعف نالم درین ره تا نفس باشد مرا ۲
شمعم و فارغ ز هر آتش که بهر سوختن
شعله ی آهی تمام عمر بس باشد مرا ۳
نالهام خواهد رهاند از قید هستی چون سپند
عاقبت فریاد من فریاد رس باشد مرا ۴
می کشند از من حریفان دردسر این است و بس
نشئه ای گر چون شراب نیمرس باشد مرا ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱ - گل همنشین خار و خس در دامن گلزارها
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - صبح شد ساقی بشو ز آیینه رو زنگ خواب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.