خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از خاکی که به دامانش چسبیده و از دیدگانش آشکار و پنهان میشود سخن میگوید. او از عذری که باید بخواهد و لطفی که باید سپاسگزاری کند، اما نمیداند چگونه، ابراز ناتوانی میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۲۸ - خاکی ز زمین که عطف دامانت برفت
خاکی ز زمین که عطف دامانت برفت
در دیده کشم به آشکار و به نهفت ۱
این عذر که آمدی کجا خواهم خواست
وین لطف که کرده ای کجا دانم گفت ۲
در دیده کشم به آشکار و به نهفت ۱
این عذر که آمدی کجا خواهم خواست
وین لطف که کرده ای کجا دانم گفت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۷ - ای روی تو در جهان نمودار بهشت
گوهر بعدی:شماره ۲۲۹ - از روزن خیمه گفت ماهم به نهفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.