خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از درد عشق و ناامیدی خود میگوید و بیان میکند که با وجود رنج و آه سوزانش، معشوق بیتفاوت است و دلش برای او نمیسوزد. او از این بیمهری متعجب است و حتی سنگ و آهن را نیز به واکنش در برابر درد خود فرامیخواند.
محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق و استعارههای پیچیده است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و ناامیدی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۲ - مرا جان سوخت از غم ترا دامن نمی سوزد
مرا جان سوخت از غم ترا دامن نمی سوزد
مرا دل خون شد و یکدم دلت بر من نمی سوزد ۱
ز آه آتشین من که تابش خرمن مه سوخت
جوی در تو نمی گیرد ترا دامن نمی سوزد ۲
عجب حالی گر از دردم تن خارا نمی نالد
بود نادر گر از دردم دل آهن نمی سوزد ۳
مرا دل خون شد و یکدم دلت بر من نمی سوزد ۱
ز آه آتشین من که تابش خرمن مه سوخت
جوی در تو نمی گیرد ترا دامن نمی سوزد ۲
عجب حالی گر از دردم تن خارا نمی نالد
بود نادر گر از دردم دل آهن نمی سوزد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱ - نه در فراق توام طاقت شکیبائیست
گوهر بعدی:شماره ۳ - که گفت پرده بر افکن ز روی مرد افکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.