این شعر از زبان فردی است که از رفتار نادرست و فریبنده دیگری شکایت دارد. او احساس میکند که طرف مقابل با ظاهرسازی و فریب، دیگران را گمراه میکند و خود را فردی هشیار نشان میدهد. شاعر از بیوفایی و رفتارهای ناپسند طرف مقابل گلایه میکند و اشاره میکند که با وجود فریبهای او، خود را گرفتار این رابطه میبیند. همچنین، شاعر به تضاد بین رفتار طرف مقابل و خودش اشاره میکند و از بیصداقتی و دورویی او انتقاد میکند.
متن دارای مفاهیم عاطفی پیچیده، انتقاد از رفتارهای نادرست و اشاره به فریب و دورویی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به بلوغ عاطفی و اجتماعی دارد.
شماره ۲۸۰ - با ما سخن زنیک و بد کار میکنی
ما را گمان مردم هشیار میکنی
من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار میکنی
تنها نه دل ز من به نگاهی گرفتهای
در شهر ازین معامله بسیار میکنی
من از فریب دانه نیفتادهام به دام
تو سنگ میزنی و گرفتار میکنی
شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکردهای تو و انکار میکنی
تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستادهایم و تو رفتار میکنی
ما همچو عکس توتی لب بسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار میکنی
تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار میکنی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.