خلاصه و ردهبندی سنی
15+
پسر در حالی که جلوی تابوت پدرش گریه میکند، از روزی که پدرش را از دست داده اظهار ناراحتی میکند. صوفی به او یادآوری میکند که پدرش نیز روزی مانند او بوده و این روز برای همه فرا میرسد. متن به این موضوع اشاره دارد که زندگی پر از مشکلات است و هر کس در نهایت به سرنوشت مشابهی دچار میشود.
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی مانند مرگ، فقدان و گذر زمان است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. این مفاهیم برای مخاطبان بالغتر مناسبتر هستند.
سوگواری پسری که در مرگ پدر
پیش تابوت پدر میشد پسر
اشک میبارید و میگفت ای پدر ۱
این چنین روزی که جانم کرد ریش
هرگزم نامد به عمر خویش پیش ۲
صوفیی گفت آنک او بودت پدر
هرگزش این روز هم نامد به سر ۳
نیست کاری کان پسر را اوفتاد
کار بس مشکل پدر را اوفتاد ۴
ای به دنیا بی سر و پای آمده
خاک بر سر باد پیمای آمده ۵
گر به صدر مملکت خواهی نشست
هم نخواهی رفت جز بادی بدست ۶
اشک میبارید و میگفت ای پدر ۱
این چنین روزی که جانم کرد ریش
هرگزم نامد به عمر خویش پیش ۲
صوفیی گفت آنک او بودت پدر
هرگزش این روز هم نامد به سر ۳
نیست کاری کان پسر را اوفتاد
کار بس مشکل پدر را اوفتاد ۴
ای به دنیا بی سر و پای آمده
خاک بر سر باد پیمای آمده ۵
گر به صدر مملکت خواهی نشست
هم نخواهی رفت جز بادی بدست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت مرگ ققنس
گوهر بعدی:گفتار نایبی در دم مرگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.