خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دوستی سخن میگوید و بیان میکند که بیان احساسات واقعی دشوار است. او بر اهمیت دل در دوستی تأکید دارد و از مهر و عشق به یار سخن میگوید. همچنین، شاعر از ارزش وقت گذراندن با یاران و لذتهای آن یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر دارند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
شماره ۹۲ - حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید
حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید
حجت است آن که بگفتار پدیدار آید ۱
سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی
من بوصف تو چه گویم که سزاوار آید ۲
پاس دل باید نه پاس زبان در بردوست
هر چه دردل گذرد به که بگفتار آید ۳
خیل شه خانه ی درویش بهم در شکند
چه عجب سینه گر از مهر تو افکار آید ۴
وقت در صحبت یاران مده از دست نشاط
این نه یاریست که چون رفت دگر بار آید ۵
حجت است آن که بگفتار پدیدار آید ۱
سخن از پایه ی من خواست نه زانجا که تویی
من بوصف تو چه گویم که سزاوار آید ۲
پاس دل باید نه پاس زبان در بردوست
هر چه دردل گذرد به که بگفتار آید ۳
خیل شه خانه ی درویش بهم در شکند
چه عجب سینه گر از مهر تو افکار آید ۴
وقت در صحبت یاران مده از دست نشاط
این نه یاریست که چون رفت دگر بار آید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۱ - هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
گوهر بعدی:شماره ۹۳ - من و از خون دل پیمانه ای چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.