خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که به موضوعاتی مانند غم، تنهایی، یاری خداوند، بی‌اعتنایی به مادیات، و اهمیت هوشیاری و بیداری می‌پردازد. شاعر از غم و تنهایی سخن می‌گوید اما اشاره می‌کند که خداوند یار و یاور انسان است. همچنین، به بی‌اعتنایی به دنیای مادی و اهمیت هوشیاری در زندگی تأکید دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم و تنهایی نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک و تحلیل دارند.

مشاهده کامل

شماره ۴۳ - غم بجایی فکند رخت که غمخواری هست

غم بجایی فکند رخت که غمخواری هست
ای خوش آنجا که نه یاری نه پرستاری هست ۱

هر که یار دگرش نیست خدا یار ویست
هر که کاری بکسش نیست باوکاری هست ۲

آنکه اندیشه ی گلزار و گلشن در سر نیست
میتوان یافت که در پای دلش خاری هست ۳

نخرد خواجه ی ما گرچه بهیچش بدهند
بنده ای را که بجز خواجه خریداری هست ۴

رفت روزت به سیهکاری و غفلت، دریاب
تا ز خورشید اثری بر سر دیواری هست ۵

بلب لعل مناز اینهمه کز دولت شاه
این متاعیست که در هر سر بازاری هست ۶

زاهد از مجلس ما رخت برون بر که نشاط
ننهد پای در آن حلقه که هوشیاری هست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۲ - این سرما و آن خم زنجیر اوست
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - شمشیر بدست آمد سر مست زجام است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.