این شعر عاشقانه و عرفانی، به ستایش معشوقی میپردازد که مورد توجه جهانیان است. شاعر خود را نیازمند و وابسته به معشوق میداند و کسی را که از او غافل شده است، بیچاره میخواند. او عشق و جذبهی معشوق را در همهجا حاضر میبیند و هر نعمتی را از فیض او میداند. شاعر حتی مستی و بیخودی خود را نیز ناشی از جام میداند که از طرف معشوق است. در نهایت، او روشنیبخش جهان را همان نور معشوق میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۸ - تنها نه من که چشم جهانی بروی تست
روی نیاز خلق زهر سو بسوی تست ۱
بیچاره آن که از تو بغفلت گذشته است
غافلتر آنکه با تو و در جستجوی تست ۲
جان میدهم ببوی سر زلف دلفریب
کان خود شمیمی از قبل خاک کوی تست ۳
هر جا شکفته طلعتی از طرف شاخ تو
هر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست ۴
گر خورده ایم باده و از خود فتاده ایم
بر ما مگیر خرده که می از سبوی تست ۵
بلبل بشاخ گلبن و مطرب ببزم شاه
ذکری که میرود همه از گفتگوی تست ۶
با دیده کس فروغ تو بیند زهی دروغ
کین نور دیده نیز فروغی ز روی تست ۷
بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیست
روی نیازش از همه عالم بسوی تست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.