خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از بیخودی و سردرگمی خود در عشق سخن میگوید. او از گمکردن راه خانه و هویت خود در پی عشق به معشوق مینالد و از این که دیگران نیز نشانهای از خانه و هویت او نمیدهند، شکایت دارد. شاعر در نهایت آرزو میکند که ای کاش از دیگران افسانههای خود را نمیشنید و در بیخودی خود باقی میماند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۷ - نشناخت دل از زلف تو ویرانه ی خود را
نشناخت دل از زلف تو ویرانه ی خود را
دیوانه و شب گم نکند خانه ی خود را ۱
از کوی تو میآیم و از خود خبرم نیست
پرسم مگر از غم ره کاشانه ی خود را ۲
در خانه ی ما یار و عجب آنکه زهر کس
جستیم خبر دادن نشان خانه ی خود را ۳
بی وعده نشستیم بره منتظر اما
با یار نگفتیم ره خانه ی خود را ۴
از بیخودی خویش نبودم خبر ای کاش
نشنیدمی از غیر هم افسانه ی خود را ۵
پنداشت نشاط از ره لطف است و ندانست
مست است و ندانسته ره خانه ی خود را ۶
دیوانه و شب گم نکند خانه ی خود را ۱
از کوی تو میآیم و از خود خبرم نیست
پرسم مگر از غم ره کاشانه ی خود را ۲
در خانه ی ما یار و عجب آنکه زهر کس
جستیم خبر دادن نشان خانه ی خود را ۳
بی وعده نشستیم بره منتظر اما
با یار نگفتیم ره خانه ی خود را ۴
از بیخودی خویش نبودم خبر ای کاش
نشنیدمی از غیر هم افسانه ی خود را ۵
پنداشت نشاط از ره لطف است و ندانست
مست است و ندانسته ره خانه ی خود را ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶ - تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را
گوهر بعدی:شماره ۸ - دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.