خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد هجران و عشق ناکام سخن میگوید. او احساس بیقراری و بیتابی خود را بیان میکند و از این که پیامش شنیده نمیشود، رنج میبرد. همچنین، به سرنوشت محتوم خود اشاره دارد و از این که اسیر عشق شده، سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۲۴ - در آن ساعت که بگرد تو ای خود کام میگردم
در آن ساعت که بگرد تو ای خود کام میگردم
دعا میگویم و، آماده دشنام میگردم! ۱
کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی را
که من از گفتنش بی صبر و بی آرام میگردم؟! ۲
نمی آید اجل سوی من و، میگوید این: مسکین
ز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام میگردم ۳
ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛
من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام میگردم ۴
بشوق گل پریدم ز آشیان، آذر ندانستم
که زود از بی پرو بالی، اسیر دام میگردم ۵
دعا میگویم و، آماده دشنام میگردم! ۱
کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی را
که من از گفتنش بی صبر و بی آرام میگردم؟! ۲
نمی آید اجل سوی من و، میگوید این: مسکین
ز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام میگردم ۳
ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛
من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام میگردم ۴
بشوق گل پریدم ز آشیان، آذر ندانستم
که زود از بی پرو بالی، اسیر دام میگردم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۳ - نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵ - شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.