خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری سخن میگوید، اما با نگاهی تلخ و دردناک. او از جفا و بیوفایی معشوق شکایت دارد و خود را فداکار و عاشقی بیپناه توصیف میکند. شاعر با تصاویری مانند 'کشته دیده آمدن' و 'گریبان دریدن' عمق درد و رنج خود را بیان میکند. در نهایت، او به امید آرامش و تسکین به سوی معشوق آمده است.
این شعر دارای مضامین عاشقانهای است که با درد و رنج همراه است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۱۹ - منت جفا ز وفا برگزیده آمده ام!
منت جفا ز وفا برگزیده آمده ام!
تو را گمان که وفایت شنیده آمده ام؟! ۱
مرا چه بیم ز کشتن دهی؟! که من خود را
بر آستانه ی تو کشته دیده آمده ام! ۲
ز دست من چه کشی دامن؟ این همان دست است
که من ز دامن خوبان کشیده آمده ام ۳
در قفس، برخ من مبند؛ آن مرغم،
که فصل گل، ز گلستان پریده آمده ام! ۴
مرا بگوشه ی چشمی نمی نوازی و، من
ز جلوه گاه غزالان رمیده آمده ام ۵
بلب نمیرسدت خنده بر من، این ظلم است؛
که جان ز شوق تو بر لب رسیده آمده ام! ۶
مپوش چاک گریبان زمن، که من همه جا
باین امید گریبان دریده آمده ام! ۷
شنیده ام ز ستم کشته ای تو آذر را
ز اضطراب، دلم آرمیده آمده ام ۸
تو را گمان که وفایت شنیده آمده ام؟! ۱
مرا چه بیم ز کشتن دهی؟! که من خود را
بر آستانه ی تو کشته دیده آمده ام! ۲
ز دست من چه کشی دامن؟ این همان دست است
که من ز دامن خوبان کشیده آمده ام ۳
در قفس، برخ من مبند؛ آن مرغم،
که فصل گل، ز گلستان پریده آمده ام! ۴
مرا بگوشه ی چشمی نمی نوازی و، من
ز جلوه گاه غزالان رمیده آمده ام ۵
بلب نمیرسدت خنده بر من، این ظلم است؛
که جان ز شوق تو بر لب رسیده آمده ام! ۶
مپوش چاک گریبان زمن، که من همه جا
باین امید گریبان دریده آمده ام! ۷
شنیده ام ز ستم کشته ای تو آذر را
ز اضطراب، دلم آرمیده آمده ام ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸ - یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده ام؛
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰ - در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.