خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از زبان شاعری است که از ظلم و ستم یک ترک (که احتمالاً نماد حاکم یا فردی ستمگر است) شکایت میکند. شاعر از تیغ بستهای که بازو گشاده دارد، تاراج عمرش، و ایستادن زمان مرگ بر سرش میگوید. او از شوخچشمی کماندار و بستن راه چاره مینالد و در نهایت از رفتن سواره و افتادن پیادهاش از پی او سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری درباره ظلم و ستم است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و تشبیهات ممکن نیاز به دانش ادبی و تاریخی داشته باشند.
شماره ۳۱ - این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
تاراج عمر می کند، این ترک زاده کیست؟! ۱
گر نیست در هلاک منش ایستادگی
پس وقت مرگ بر سرم این ایستاده کیست؟! ۲
گر نیست قصد قتل منش از خدنگ جور
این شوخ شخ کمان که بزین تکیه داده کیست؟! ۳
رفتی سواره، من ز قفایت، نگفتی: آه
کافتاده از پی ام چو غبار این پیاده کیست؟! ۴
بر بست راه چاره ز آذر زشش جهت
این ترک تیغ بسته ی ابر و گشاده کیست؟! ۵
تاراج عمر می کند، این ترک زاده کیست؟! ۱
گر نیست در هلاک منش ایستادگی
پس وقت مرگ بر سرم این ایستاده کیست؟! ۲
گر نیست قصد قتل منش از خدنگ جور
این شوخ شخ کمان که بزین تکیه داده کیست؟! ۳
رفتی سواره، من ز قفایت، نگفتی: آه
کافتاده از پی ام چو غبار این پیاده کیست؟! ۴
بر بست راه چاره ز آذر زشش جهت
این ترک تیغ بسته ی ابر و گشاده کیست؟! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - کسی را چون به بیدادت شکی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.