خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رازداری و عشق نافرجام خود میگوید، از یاری که به سوی دیگری رفته و از درد دلهای آشفتگی و بیخوابی ناشی از این عشق سخن میراند. او سرنوشت ناگوار خود را به نامههایی تشبیه میکند که از دیوارها به بیرون پرتاب میشوند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم مانند عشق نافرجام و درد فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰ - رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها
رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها
زین پس نشاید گفتنم، کور است جز من یارها! ۱
من وصل یارم آرزو، او را به سوی غیر رو
نه من گنه دارم نه او، کار دل است این کارها! ۲
زلفت بتاب و برده تاب، از جان روز آشفتگان
چشمت به خواب و برده خواب از چشم این بیدارها ۳
دانی ز بخت واژگون، احوال ما چون است چون
چون نامه ها آری برون، از رخنه ی دیوارها! ۴
زین پس نشاید گفتنم، کور است جز من یارها! ۱
من وصل یارم آرزو، او را به سوی غیر رو
نه من گنه دارم نه او، کار دل است این کارها! ۲
زلفت بتاب و برده تاب، از جان روز آشفتگان
چشمت به خواب و برده خواب از چشم این بیدارها ۳
دانی ز بخت واژگون، احوال ما چون است چون
چون نامه ها آری برون، از رخنه ی دیوارها! ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹ - هر گل که دمیده از گل ما
گوهر بعدی:شماره ۱۱ - تا کی به درت نالیم، هر شب من و دربان ها؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.