خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای عاطفی خود میگوید و بیان میکند که حتی اگر بارها بنویسد، کسی آن را نخواهد خواند. او از عشق نافرجام و غربت سخن میگوید و اشاره میکند که دردهایش آنقدر عمیق است که حتی اگر بر سنگ بنویسد، آتش از آن برمیخیزد. همچنین، از بیتوجهی دیگران به رنجهایش گلایه میکند.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق نافرجام و رنجهای روحی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۹۴ - نمی خواهم باو درد دل صد پاره بنویسم
نمی خواهم باو درد دل صد پاره بنویسم
که می دانم نخواهد خواند گر صد باره بنویسم ۱
ز راهت ریز بهر خشک کردن خاک بر خطی
که من با خون دل بر صفحه رخساره بنویسم ۲
ز جنبش افکند مانند مژگان خامه را حیرت
چو خواهم وصف رویش در دم نظاره بنویسم ۳
بغربت سوختم روزی نگفت آن ماه مشگین خط
که آرم یاد و مکتوبی بآن بیچاره بنویسم ۴
ز سنگ خاره تا روز قیامت سر زند آتش
ز سوز دل اگر حرفی بسنگ خاره بنویسم ۵
نخواهد خواند کس افسانه فرهاد و مجنون را
اگر شرح غم خود را من آواره بنویسم ۶
فضولی کرد تیغ غم قلم هر استخوانم را
که با هر یک حساب ظلم آن خونخواره بنویسم ۷
که می دانم نخواهد خواند گر صد باره بنویسم ۱
ز راهت ریز بهر خشک کردن خاک بر خطی
که من با خون دل بر صفحه رخساره بنویسم ۲
ز جنبش افکند مانند مژگان خامه را حیرت
چو خواهم وصف رویش در دم نظاره بنویسم ۳
بغربت سوختم روزی نگفت آن ماه مشگین خط
که آرم یاد و مکتوبی بآن بیچاره بنویسم ۴
ز سنگ خاره تا روز قیامت سر زند آتش
ز سوز دل اگر حرفی بسنگ خاره بنویسم ۵
نخواهد خواند کس افسانه فرهاد و مجنون را
اگر شرح غم خود را من آواره بنویسم ۶
فضولی کرد تیغ غم قلم هر استخوانم را
که با هر یک حساب ظلم آن خونخواره بنویسم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۳ - بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
گوهر بعدی:شماره ۲۹۵ - یار بی جرم بشمشیر ستم می کشدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.