شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از اشکها و خونهایی که برای معشوق ریخته میگوید و از ضعف و ناتوانی خود در بیان حال دلش. شاعر به میخانه پناه میبرد و از بادهنوشی به عنوان تسکین دردهایش یاد میکند. او تنها معشوق را در دل دارد و از دیگران یاری نمیجوید. در نهایت، شاعر به عشق بیباکانه خود اعتراف میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده مانند 'ریزد خون من چون صید' و 'مذاق باده بر خال سیه' است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، اشاره به مینوشی و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر مناسب نباشد.
شماره ۲۶۰ - اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
بهر سو چشمه خواهد روان شد از سر خاکم ۱
بامیدی که جا در پهلویش سازم شدم راضی
که ریزد خون من چون صید و بر بندد بفتراکم ۲
شدم از خاکساران در میخانه وه کآخر
مذاق باده بر خال سیه بنشاند چون تاکم ۳
نماند از ضعف در من طاقت تقریر حال دل
مگر تحقیق حال دل کنند از سینه چاکم ۴
ندارد غیر تو جا در دلم تا باورت گردد
نظر انداز بر آیینه لوح دل پاکم ۵
ز پا افکند ضعفم نیست یاری دست من گیرد
مگر از خاک گاهی اشک بر دارد چو خاشاکم ۶
فضولی گر هوای لعل او دارم عجب نبود
چو ذوق عشق در جان باختن کردست بی باکم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.