این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است که با توصیفات زیبا و استعارههای پیچیده همراه شده است. شاعر از بیان صریح احساسات خود هراس دارد و ترجیح میدهد با واژههای غیرمستقیم مانند ماه، سرو، جان و پریشان، عشق خود را بیان کند. همچنین، تضاد بین عشق زمینی و عشق الهی و نگاه فقیه به بتپرستی نیز در شعر دیده میشود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند تضاد عشق زمینی و الهی و نگاه انتقادی به فقیه، نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۴ - روی می تابد ز من گر ماه تابان گویمش
می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش ۱
می خورد خون دلم گر گویمش جان منی
می شود از چشم من پنهان اگر جان گویمش ۲
با چنین حسنی که رشک از لطف آن دارد ملک
هر که انسان گویدش نتوانم انسان گویمش ۳
ای خوش آن وقتی که گویم حال دل پیشش ولی
هر چه گویم از پریشانی پریشان گویمش ۴
سجده روی بتان را کفر می خواند فقیه
از مسلمانی نباشد گر مسلمان گویمش ۵
نیست در دور رخش روی زمین را خال شب
با چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش ۶
تیغ بیدادش فضولی بر من احسانیست لیک
از بلای قطع می ترسم که احسان گویمش ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.