خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق، رنجهای روحی و جسمی، و ناامیدیهای خود سخن میگوید. او از غم و اندوه، عذاب قبر، و رسوایی در عشق مینالد و به دنبال تسکین در شراب است. همچنین، اشارهای به داستان یوسف و یعقوب دارد و از بیپروایی گلها در برابر خزان شکایت میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است و همچنین به موضوعاتی مانند مرگ، عذاب قبر، و شراب اشاره دارد که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا سنگین باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۳۱ - گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
گر سر کویت شود مدفن پس از مردن مرا
کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا ۱
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار
شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا ۲
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای
می شوم رسوا چه باک از طعنه دشمن مرا ۳
ز آتش دل چون نمی سوزد روان گویا که هست
استخوانهای بدن فانوس وش زاهن مرا ۴
کام من معنیست نی صورت ز یوسف طلعتان
من نه یعقوبم چه ذوق از بوی پیراهن مرا ۵
خنده دارند بی پروا ز آسیب خزان
چون نیاید گریه بر گلهای این گلشن مرا ۶
رفت جان از تن برون تن شد فضولی خاک ره
عشق او شد آفت جان و بلای تن مرا ۷
کی عذاب قبر پیش آید دران مدفن مرا ۱
چند باشم در جدل با خود ز غم ساقی بیار
شیشه می تا رهاند ساعتی از من مرا ۲
دوست چون می خواهدم رسوا ندارم چاره ای
می شوم رسوا چه باک از طعنه دشمن مرا ۳
ز آتش دل چون نمی سوزد روان گویا که هست
استخوانهای بدن فانوس وش زاهن مرا ۴
کام من معنیست نی صورت ز یوسف طلعتان
من نه یعقوبم چه ذوق از بوی پیراهن مرا ۵
خنده دارند بی پروا ز آسیب خزان
چون نیاید گریه بر گلهای این گلشن مرا ۶
رفت جان از تن برون تن شد فضولی خاک ره
عشق او شد آفت جان و بلای تن مرا ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - نم نماند از تاب خورشید رخت در خاک ما
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - بدل از گلعذاری خار خاری کرده ام پیدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.