خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد هجران و فراق معشوق مینالد و شبهای تاریک و سخت دوری را توصیف میکند. او زیبایی معشوق را با عناصر طبیعی مانند ماه و خورشید مقایسه میکند و از جفاهای او شکایت دارد. در نهایت، از معشوق میخواهد که روزهای زیبا را با هجران تیره نکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵ - روزم ز هجر تو به صفت چون شب آمده است
روزم ز هجر تو به صفت چون شب آمده است
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است ۱
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است ۲
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است ۳
مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است ۴
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است ۵
وینک چو شمع جانم از آن بر لب آمده است ۱
شد نور مه ز چاه زنخدان تو پدید
این چه نگر که رشک چه نخشب آمده است ۲
روی تو مرکب شب زلف است و خوشتر آنک
خورشید یک سواره برآن مرکب آمده است ۳
مردم من از جفای فراوانت ای نگار
چند آخر از جفانه وفا را شب آمده است ۴
روز حسن ز هجر مکن تیره همچو شب
خود بی تکلف تو جهان را شب آمده است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴ - یارب در آن کلاله چرا عقل گمره است
گوهر بعدی:شماره ۶ - ای که گل جامه ز رنگ رخ تو چاک زده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.