خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از عطار نیشابوری، بیانگر تسلیم و عشق بیقید و شرط به معشوق حقیقی (خداوند) است. شاعر توصیه میکند که در وادی عشق، خود را کاملاً تسلیم کنی و از هر گونه تعلق به وصل و هجران رها شوی. او عشق را به دریای بیپایان تشبیه میکند که انسان در آن غرق میشود و از خود بیخود میگردد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۷۳ - ای چو گویی گشته در میدان او
ای چو گویی گشته در میدان او
تا ابد چون گوی سرگردان او ۱
همچو گویی خویشتن تسلیم کن
پس به سر میگرد در میدان او ۲
جان اگر زو داری و جانانت اوست
تن فرو ده درخم چوگان او ۳
سوز عشقش بس بود در جان تو را
دل منه بر وصل و بر هجران او ۴
با وصال و هجر او کاریت نیست
اینت بس یعنی که عشقت زان او ۵
این کمالت بس که در وادی عشق
خویش را بینی همی حیران او ۶
تو کهای در راه عشقش قطرهای
غرقه در دریای بی پایان او ۷
وانگه از هر سوی میپرسی خبر
تا کجا دارد کسی دیوان او ۸
تن زن ای عطار و جان پروانه وار
برفشان چون در رسد فرمان او ۹
تا ابد چون گوی سرگردان او ۱
همچو گویی خویشتن تسلیم کن
پس به سر میگرد در میدان او ۲
جان اگر زو داری و جانانت اوست
تن فرو ده درخم چوگان او ۳
سوز عشقش بس بود در جان تو را
دل منه بر وصل و بر هجران او ۴
با وصال و هجر او کاریت نیست
اینت بس یعنی که عشقت زان او ۵
این کمالت بس که در وادی عشق
خویش را بینی همی حیران او ۶
تو کهای در راه عشقش قطرهای
غرقه در دریای بی پایان او ۷
وانگه از هر سوی میپرسی خبر
تا کجا دارد کسی دیوان او ۸
تن زن ای عطار و جان پروانه وار
برفشان چون در رسد فرمان او ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۲ - هر که جان درباخت بر دیدار او
گوهر بعدی:غزل ۶۷۴ - ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.