شاعر در این متن از وضعیت خود و جامعهاش انتقاد میکند. او بیان میکند که نه به نام و ننگ اهمیت میدهند و نه به دنبال کسب افتخار هستند. در عوض، در خرابات (محل عیاشی) با موسیقی و شراب روزگار میگذرانند. او تأکید میکند که دیوانه نیست و عقل کامل دارد، اما در عین حال، وصال یار را نیکو میداند. در پایان، از عطار میخواهد که وجود خود را برون نهد، زیرا خود را ناتمام میداند.
متن شامل مفاهیم انتقادی نسبت به جامعه و استفاده از نمادهای عرفانی مانند خرابات و شراب است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مفاهیم فلسفی و عرفانی موجود در متن نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۶۱۸ - اکنون که نشانهٔ ملامیم
وانگشت نمای خاص و عامیم ۱
تا کی سر نام و ننگ داریم
زیرا که نه مرد ننگ و نامیم ۲
در شهر ندا زنیم و گوییم
معشوقهٔ خویش را غلامیم ۳
هم نام به باد داده هم ننگ
واندر طلب نشان و نامیم ۴
لیکن شب و روز در خرابات
با رود وسرود و نقل و جامیم ۵
واجب نبود نگار دیدن
زیرا که به کار ناتمامیم ۶
دیوانه نهایم حاشلله
با عقل و هدایت تمامیم ۷
نیکوست وصال یار با فال
زیرا که درین چنین مقامیم ۸
عطار وجود خود برون نه
چون دانستی که ناتمامیم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.