این متن بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از احساسات شدید خود نسبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که وجود معشوق برای او حیاتی است و بدون او زندگی معنایی ندارد. او حتی حاضر است برای معشوق هر کاری انجام دهد و از هر چیزی بگذرد. شاعر همچنین از ترس دوری از معشوق و غرق شدن در غم و اندوه سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۵۶۱ - ز تو گر یک نظر آید به جانم
نباید این جهان و آن جهانم ۱
مرا آن یک نفس جاوید نه بس
تو دانی دیگر و من می ندانم ۲
اگر گویی سرت خواهم بریدن
ز شادی چون قلم بر سر دوانم ۳
وگر گویی به لب جان خواهمت داد
به لب آید بدین امید جانم ۴
اگر خاکی شد و گردیت آورد
ز تو یک روز میباید امانم ۵
که تا از اشک بنشانم من آن گرد
همه بر خاک راهت خون فشانم ۶
کلاه چرخ بربایم اگر تو
کمر سازی ز دلق و طیلسانم ۷
چو بی روی تو عالم می نبینم
در آن عزمم که در چشمت نشانم ۸
ولی ترسم که در خون سرشکم
شوی غرقه من از تو دور مانم ۹
تو هستی در میان جانم و من
ز شوق روی تو جان بر میانم ۱۰
اگر من باشم و گرنه غمی نیست
تو میباید که باشی جاودانم ۱۱
که گر صد سود خواهم کرد بی تو
نخواهد بود جز حاصل زیانم ۱۲
و گر در بند خویش آری مرا تو
نخواهم کفر و دین در بند آنم ۱۳
در ایمان گر نیابم از تو بویی
یقین دانم که در کافرستانم ۱۴
وگر در کفر بویی یابم از تو
ز ایمان نور بر گردون رسانم ۱۵
تو تا دل بردهای جانا ز عطار
به مهر توست جان مهربانم ۱۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.